بینهرانی بهرێزی ئهم وێبلاگه ئاگادار دهكهینهوه بو دیتنی ههواڵه كان و روداوهكانی ناوچه سهردانی ئهم ئادرهسهی خوارهوه بكهنْ
بیندگان عزیز ادرس جدید ویبلاگ به شرح زیر است
لوبنان: ئاژاوهیهكی مهترسیدارو ئهگهرهكانی عهبدوڵڵا موهتهدی
چوونه سهرهوهی سزای ئیعدام له ژێر دهسهڵاتی كۆماری ئیسلامی ئاسۆی رۆژههڵات
پێكهاتهی نادێمۆكراتیكو پارادۆكسیكاڵی دهوڵهت له ئێران گوڵباخ بههرامی
بزووتنهوهی ژنانو گوشاری زیاتری كۆماری ئیسلامی شهوبۆ عیبادی
ههژاری مامۆستایانو ناڕهزایهتی 12ی گوڵان فواد عهباسی
تهقه لهشارۆمهندانی كوردو خۆڕاگری ههمیشهیی بزووتنهوهی كوردستان ئهنوهر ئهسهدزاده
وه زوور بابهتی دیکهی ئهدبی و سیاسی و کۆمهڵایهتی
خوێنهری ڕێزدار،http://www.komala-germany.com/
'ماڵپهڕی کۆميتهی ئاڵمانی کۆمهڵه" له پێناو دهستهبهرکردنی دێمۆکراسی و فێدڕاڵيسم له ئێران و دابينکردنی مافی دياریکرنی چارهنووسی خهڵکی کوردستان له گۆڕهپانی ڕووناکبيری و ڕۆژنامهوانیدا خهبات دهکا، دهزگايهکی ڕاگهيهنهره که نهتهنيا تێدهکۆشێ ئێوه له گرينگترين ههواڵ و ئاڵوگۆڕهکانی کوردستانی ئێران و ڕا و بۆچوونی کۆمهڵه ئاگادار بکات، بهڵکوو ههروهها ههوڵ دهدا سهکۆيهک بێ بۆ وتووێژ و بيروڕاگۆڕينهوه و بڵاوکردنهوهی بيری بيرمهندان له ئاست نيزام و پێکهاتهی سياسی له ئێران له پهيوهندی له گهڵ بزووتنهوهی رزگاريخوازی نهتهوهی کورددا. جا بۆيه ههر لێرهوه بانگێشتی پسپۆران و خاوهنبيران و نووسهران دهکهيهن، بابهت و وتار و لێکۆڵينهوهکانيان له مهڕ ئهم تهوهرانهی که له سهرهوه ناويان بردرا، بۆ ئێمه بنێرن، بۆ وهی که لهم مێديايه بڵاويان کهينهوه و داوا له ههموو ئهم کهسانهی تريش دهکهين که ئاواتهخوازی مسۆگهرکردنی کۆمهڵگايهکی ئازاد، دێمۆکراتيک و فێدڕاڵن، کۆمهڵگايهکی دادپهروهرانهن، کۆمهڵگايهکن که زهخت و زۆرداری و سهرکووتی پۆليسی و سياسی تێدا نهبێ، کۆمهڵگايهکن به دوور له زهبروزهنگ و توندوتيژی و چهوسانهوهو ستهمی دينین، کۆمهڵگايهکهن ياسامهند، مرۆڤسالار، سێکۆلار و لائيک، لهم ڕێگا ئهستهمهدا ياريدهدهر و هاوکار و هاوخهباتمان بن.
ههروهها زۆر بهختهوهر دهبين ئێمه له بيروڕاتان له مهڕ ماڵپهڕهکه له ڕووی ڕووخسار و ناوهرۆکهوه ئاگادار بکهن. پێشنيار و ڕێنموونی و رهخنهکانتان ئێمه دڵگهرمتر و ماڵپهڕهکهمان بهناوهرۆکتر دهکا.
به هيوای خزمهت به گهل و نيشتمان و رۆژنامهگهری کوردی
بهڕێوهبهری بهرپرسی "ماڵپهڕی کۆميتهی ئاڵمانی کۆمهڵه"
بێهروز لوتفی
24ی بانهمهڕی 1387
| عــهبــدوڵڵا مــوهــتـهدی | |
|
ههنگاوێك كه لهوانهیه لهههر وڵاتێكدا به سادهترینو ئاساییترین ههنگاوی حكوومهت لهقهڵهم بدرێت، واتا لابردنی بهڕێوهبهری ئهمنییهتی فڕۆكهخانهی پایتهخت، له وڵاتی لوبنان بهس بوو بۆ ئهوهی حیزبوڵڵای پڕچهك و دهنگ دلێر بهخێرایی ههڵكوتێته سهر بهشی رۆژئاوای بهیروت و به زهبری چهك بهشی ههره زۆری ئهو شوێنانه داگیر بكا. فوئاد سینیۆره، سهرۆك وهزیری لوبنان، بڕیاری به سوپای ئهو وڵاتهدا كه هێمنیی ئهو شاره دابین بكاتهوه. سوپای لوبنان، تهنیا دامهزراوهی ئهو وڵاته كه تا ئێستا لهسهر بنهمای ئایینیو رهگهزی لهتو پهت نهبووه، ناچار بوو كه بهڕێوهبهری ئهمنییهتی فڕۆكهخانه لهسهر كارهكهی دابنێتهوه. | |
پێم وا نیه هیچ حیزب و ڕێکخراوێکی ڕۆژ هه ڵاتی کوردستان ،ئا گای له زنجیره چالاکیه کانی ڕێکخراوه کانی مافی مرۆڤ له ئێران و ڕۆژ هه ڵاتی کوردستان نه بێت . من له و با وه ڕه م یا که م ته ر خه می داوێنی هه مو یانی گرتوه که به هیوام له هه ڵه دا بم ، یان بڕوایان به چالاکئ ڕێکخراوه کانی مافی مرۆڤ نییه .
وا سایتی بۆ رۆژههڵات رادهگهیهنێت له یهكهم ساڵیادی كاری خۆی نزیك دهبێتهوه. ههر بۆیه بۆ جاری چهندهم و له درێژهی ئهرك و وهزیفهی خۆیدا وتارێكی جهلالی زادهی ناو زڕاوی سهر به ریفۆرم خوازانی دهوڵهتی له بهشی فارسیهكهیدا بڵاو كردۆتهوه. ههڵبهت له بهشی وت وێژهكاندا و له ساڵی رابردوودا وت وێژێكی تێرو تهسهلیان لهگهڵی كردبوو و ههروه ها سێی هاشمی هیدایهتیش كه ئیتر ههموان دهیناسن و ئهویش كه بنیات نهری جاشهكانی ناوچهی دیواندهره بوو ههر له ههمان سایتدا و لهم یهك ساڵهی رابردوودا، به سهر كرابووه. با بزانین ئهم جاره و له داهاتوودا بابهت و وت ووێژی كێی دیكه له هاوكاران و پشتیوانانی بۆ رۆژههڵات بڵاو دهكرێتهوه. ههڵبهت به دڵنیاییهوه كۆمهڵهش لهم بهینهدا له شمشێری بۆرۆژههڵات له ئهماندا نابێت.
بڕوانن بزانن ئهم سایته چهن تریبوونێكی به ئهمهگی رێگای خاتهمییه.
http://www.4rojhelat.org/index.php?id=2572
به گوێرهی ههواڵهكان، سه ههڵسوڕاوی كۆمهڵایهتی دانیشتووی شاری شنۆ، به ناوهكانی "حهمید ئهتهاری"، "نهسرین مهحموودی ئازهر" و "ئاران ئیبراهیم خاس"، رۆژی پێنج شهممه 12ی گوڵان له لایهن هێزهكانی رژیمهوه دهستگیر كران. پێدهچێت ئهم كهسانه به تۆمهتی ههوڵدان بۆ بهرێوهبردنی رێوڕهسمی رۆژی جیهانی كرێكار دهستگیر كرابن.
جێگای باسه، حهمید ئهتهاری و نهسرین مهمحموودی ئازهر له ئهندامانی كومیتهی ژنانی ئنجوومهنی ژینگه پارێزی شاری شنۆ و له بهرێوێوهبردنی فیستیڤاڵی "ئادهم بهرفی" له چهند ساڵی رابردوو دا رۆڵییان گێڕاوه.
"از نظر من وجود ستم و تبعیض ملی نسبت به ملت کرد، و همچنین تعداد دیگری از ملیتها در ایران، و نیز وجود مبارزه و جنبشی در تقابل با آن اظهر من الشمس بوده و همه تجربه تاریخی و سیاسی دههـ های اخیر، پیش و پس از رژیم جمهوری اسلامی نیز، همین را نشان میدهد و ثابت میکند. در این مورد آنقدر شاهد مثال و سند هست که من به قول معروف از فرط وفور در مضیقه هستم، در حالیکه به نظر میرسد شما حتی وجود این واقعیت را انکار میکنید."
تلاش ـ با مراجعه به منابع و اسناد سازمانی کومه له و همچنين در گفته ها و نوشته های مسئولين اين سازمان به مفاهيمی بر می خوريم که به فراخور بحث، به عنوان صفت آن بکار گرفته می شوند. با وجود اين کمتر می توان تعريف دقيقی از اين مفاهيم را در اين منابع يافت. از جمله آنچه توجه مرا جلب نمود عبارت کومه له به عنوان يک «سازمان آزاديبخش» بود. ما اين عبارت را از مجموعه جنبش ها و حرکتهائی می شناسيم که در قرن بيستم، بويژه پس از جنگ جهانی دوم در برابر نيروهای استعماری، اشغالگر بيگانه و به منظور بيرون راندن آنها از سرزمين های ملی و سرنگون ساختن حکومتهای وابسته به آنها بوجود آمدند. البته به هنگام درگير بودن اين مبارزات هنوز روشن نبود که شخصيت ها و سازمانهائی که چنين مبارزاتی را رهبری می کردند، در پی پيروزی چگونه مناسبات اجتماعی و اهداف سياسی را برای مردمان خود دنبال می کنند.
آيا بکارگيری چنين عبارتی در باره سازمان شما تصادفی است يا اين که اين مفهوم دارای مضمونی تعمق شده و تدوين شده است؟
عبدالله مهتدی ـ من نمیدانم شما اصطلاح "سازمان آزادیبخش" را از کدام سند کومهله درآوردهاید و لذا نمیتوانم بگویم در متن کدام بحث و به چه نحوی به کار رفته است و این مرا از اظهار نظر مشخص در آن مورد باز میدارد. بحث انتزاعی در این مورد هم نمیدانم ما را به کجا میرساند و چه سودی میتواند داشته باشد. به هر رو، دیدگاهها و برنامه کومه¬له روشن و تدوین شده است و عملکرد آن هم شناخته شده است. شاید در خلال پرسشها و پاسخهای دیگر جواب این گونه مسائل هم داده شود.
تلاش ـ عبارتی که در پرسش ما در شکل تعديل شده تری ـ «سازمان آزاديبخش» ـ آمده، در بيانات مسئولين و اسناد سازمان شما با وزنی بيشتر و دامنه ای گسترده تری بکار گرفته شده است. به عنوان نمونه؛ دراسناد کنگره دهم (گزارش کميته مرکزی ـ سايت کوموله) از ضرورت آماده ساختن کادرها برای «وظائف آتی در جهت رهبری جنبش رهائی بخش مردم کردستان» سخن رفته و همچنين در هفته ها و ماههای اخير در مصاحبه هائی (کار و شهروند ـ سايت کوموله) و در پاسخ به پرسشهای تعدادی از رسانه ها ، داعيه مسئولين و اعضائی از دفتر سياسی سازمان شما کمتر از «متقبل شدن رهبری جنبش آزاديبخش مردم کردستان در سخت ترين شرايط » نيست. در اين اسناد و سخنان برهدفی کمتر از «به پيروزی رساندن مبارزه آزاديبخش در کردستان ايران» تکيه نشده است.
از آنجائی که ما فکر می کنيم «جنبش آزاديبخش» ترم سياسی مهمی است و می دانيم دارای معنای تاريخی و اشکال تجربه شده ای در نقاط مختلف جهان است، طبيعی است که با ملاحظه آن در متون و ادبيات سياسی حزبی که در نقطه ای از ايران داعيه رهبری چنين جنبشی را دارد، از معنای مورد نظرش در باره اين مفهومی که دائماً تکرار می کند، بپرسيم. بنا براين اجازه دهيد؛ پرسش خود را بار ديگر تکرار کنيم که تعريف شما از «جنبش آزاديبخش درکردستان ايران» چيست؟ آيا با آنچه که از مبارزات آزاديبخش ضد نيروهای اشغالگر بيگانه و استعمارگر می شناسيم، همانندی دارد يا خير؟
عبدالله مهتدی ـ همان طور که حدس میزدم ما در جائی از کومهله به عنوان "سازمان آزادیبخش" اسم نبرده¬ایم و لذا پرسش اول شما دقیق نبود و به همین دلیل استنادی هم در این رابطه نیاوردید. آنچه ما گاه به کار برده و میبریم جنبش آزادیبخش خلق کرد یا مردم کردستان است و شما هم در پرسش دوم به همین پرسش رسیدهاید.
اما در مورد اینکه چرا جنبش کردستان را یک جنبش آزادیبخش مینامند (چون این اصطلاح ساخته و پرداخته ما نیست بلکه اصطلاحی جاافتاده در ادبیات سیاسی کردستان در طول دهههای گذشته میباشد)، فکر میکنم به چند دلیل به کار بردن این ترم نامناسب و نابجا نیست. یکی اینکه کردها، در کنار همه ستمهائی که مثل هر ایرانی دیگر از ناحیه رژیم جمهوری اسلامی متحمل میشوند، از وجود ستم ملی نیز رنج میبرند و جنبش کردستان حل این مسأله محوری را مدنظر دارد. به علاوه، جنبش و مبارزه مردم کردستان، بویژه با دیدگاهی که کومه¬له از آن دارد و با فرهنگی که طی بیش از سه دهه در کردستان ترویج کرده است، در عین حال در محتوای خود جنبشی آزادیخواهانه است و از آزادی و برابری زنان، از دموکراسی گسترده و کامل، از آزادی بیان و عقیده و مطبوعات، از آزادی تشکل و تحزب، از حقوق مدنی و شهروندی گسترده و نظیر اینها دفاع میکند و اینها را هم در لیست اهداف و مطالبات خود دارد. و بالأخره جنبش خلق کرد بخش مهم و تأثیرگذاری از کل جنبش آزادیخواهی و دموکراسیخواهی و عدالتخواهی در سراسر ایران است. به همه این دلائل به کار بردن اصطلاح مورد بحث بیراه و بیجا نیست.
تلاش ـ در هر صورت تصور يک حزب آزاديبخش از حزب کومله هرچند به گفته شما «نادقيق» اما برداشتی منطقی از مواضع مسئولين حزب است. حزبی که معتقد به وجود يک جنبش آزاديبخش حول مسئله محوری ستم ملی است و خود مدعی رهبری چنين جنبشی است، بايد اين احتمال را بدهد که دراذهان خوانندگانی که با معنای اين مفهوم آشنائی دارند، به مثابه يک حزب آزاديبخش تلقی گردد. خوشبختانه از امتيازهای گفتگو، مصاحبه و طرح پرسش، يکی هم خدمت به رفع «بيدقتی ها» ست.
و اما توضيحات شما در باره «جنبش آزاديبخش کردستان» و مفاهيم ناهمخوانی که در توصيف ماهيت دوگانه اين جنبش کنار هم قرار داده ايد، باز هم موجب سردرگمی است و احتمالاً سبب برداشتهای نادرست و نادقيق. چگونه جنبشی ـ جنبش آزاديخواهانه مردم کردستان ـ که بخشی از يک کل ـ از قضا جزء مؤثر آن ـ يعنی کل جنبش آزاديخواهی و دمکراسی خواهی و عدالتجوئی در سراسر ايران است، می تواند ماهيت ديگری داشته و بر محور ستم ملی سازمان يابد؟ ستم کدام ملت بر چه ملتی؟ اگر مسئله محوری جنبش سراسری ايرانيان از جمله هم ميهنان کردمان ـ به عنوان بخشی از آن کل ـ کسب آزادی و حقوق مساوی فردی و شهروندی و... است، بنا براين مبارزه اش با هيچ ملت يا دولت بيگانه ستمگری نيست بلکه بر عليه استبداد و ارتجاع درونی است. در اينجا يا برداشت ما از ستم ملی نادرست است و منظور شما را از بکارگيری اين مفهوم در تبيين محور مبارزات مردم کردستان نمی فهميم، يا خود شما به رابطه، پيوند و ماهيت يگانه ای که ميا ن مبارزات سراسری ايرانيان و مبارزات جاری در کردستان برقرار کرديد، باور نداريد؟
عبدالله مهتدی- کسی از مبارزه با هیچ "ملت" دیگر صحبتی نکرده است. روشن است و شاید هزاران بار در ادبیات ما آمده که مبارزه ما با ارتجاع و استبداد است، با دولت و نظام سیاسی است و نه با هیچ ملت و خلق و مردمی. ضمنا نمیدانم چرا باید اینکه جنبش در کردستان دارای اهداف متعددی است مایه سردرگمی باشد و این اهداف با هم ناهمخوان تلقی شود. چراکردها نمیتوانند برای رفع تبعیضات ملی علیه خودشان مبارزه کنند و در عین حال برای آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و نظیر اینها در کل ایران نیز فعالیت کنند و موضع بگیرند؟ اتفاقا از نظر من این مبارزات نه فقط ناهمخوان نیستند بلکه کاملا با همدیگر مرتبط و عجینند و تجربه دهه¬های گذشته نیز همین را نشان میدهد.
راستش من نمیدانم ما با این بحثها به کجا میخواهیم برسیم و شما در این رابطه دقیقا به دنبال چه هستید و میخواهید چه چیز را ثابت یا رد کنید. شاید بهتر باشد همان را مطرح کنید.
تلاش ـ البته کار ما نه اثبات و نه رد چيزيست. علاقه، سعی و پافشاری ما در جهت تدقيق وروشن تر شدن معنای شعارها و مفاهيمی است که سازمانها، احزاب و افراد سياسی بکار می گيرند، آن هم به ياری و از زبان مسئولين خود اين مجموعه های سياسی. ما تلاش می کنيم رابطه منطقی ميان مفاهيم بکار گرفته شده و نوع نگرش و دستگاه نظری که اين مفاهيم و شعارها در درونشان ساخته و پرداخته می شوند را بفهميم و نتايجی را که می توانند به طور منطقی ببار آورند از امروز آشکار نمائيم. دقيقاً در پروسه چنين بحث و تلاشهائی است که روشن می شود که ما با هم به کجا می رسيم. البته منظور از «ما» نه «تلاش» با آقای مهتدی و يا با حزب کومله، بلکه مردمی هستند که احتمالاً تحت اين شعارها و به رهبری سازمانهائی نظير کومله خود را بسيج کرده، سازمان می دهند و دست به عمل می زنند ـ در برابر يا همراه ساير بخشهای ملت ايران. توضيحات دقيق و روشن شما می توانند در جلو گيری از انحراف و باز شدن اذهان و احتمالاً قوام و دوام نزديکی اين مردم ياری دهنده باشند. علاوه بر اين شما ياهر فرد مسئول ديگری در باره معنای شعارهائی که می دهند چه روشن سخن بگويند يا نه، در بند رابطه منطقی آنها با هم باشند يا نه، اما اين تجربه ثابت شده را نمی توانند ناديده بگيرند که مفاهيم و دنباله روی وهم آلود از آنها می توانند بسيار خطرناک باشند. در اينجا شايد بد نباشد از تجربه خود نمونه ای بياوريم: شايد اگر اکثريت بزرگ ملت ايران و رهبران آنها با درک وهم آلود خود ازشعار عدالت وعدالتخواهی ـ حکومتهای عدل علی، کارگری و خلقی ـ پشت نيروهای اسلامی و مارکسيست ـ لنينيستی، ملی و خلقی ـ روان نمی شدند، بی ترديد کار انقلابيون در استقرار حکومت اسلامی و تأسيس نظام سراسر تبعيض و ضد انسانی اين چنين راحت نبود. ما اگر امروز بر روی مفاهيمی که سازمانها و احزابی که خود را نماينده و بلندگوی بخشهائی از ملت ايران و اقوام ايرانی قلمداد می کنند، تکيه کرده و از خود آنها تعريف دقيقی می طلبيم، برای بازداری خودمان از دنباله روی از حرکت های کور و اگر ممکن باشد، نزديک کردن نيروها به يکديگر بر محور اهداف روشن و تعريف شده است.
در باره موضوع مورد توجه در اين گفتگو؛ ما هم ملت ايران و سراسر بخشهای آن را در مبارزه ای سراسری برای آزادی، رفع تبعيض و حقوق انسانی برابر، حقوق شهروندی و همه در چهارچوب ميثاق های جهانی حقوق بشر و بر عليه حکومت استبداد دينی و عقب ماندگی درگير می دانيم و بر اين نظريم که ملت ايران در اين مبارزه جدالی در درون خويش و بر عليه بخشهای ديگر پيکر خود ندارد. اما قبول بفرمائيد، يا حداقل احتمال بدهيد، آنچه از «ستم ملی» برداشت می شود ـ بدليل بار معنائی تاريخی، حقوقی و سياسی که با خود حمل می کند ـ با درک فوق نمی خواند. و اين وظيفه شماست که روشن کنيد منظورتان از ملت ستمگر کيست، طرق ستمگری آن چيست، دولتش کيست و توسط کدام نماينده و نظامی اين ستم را روا می دارد؟ ملتهای تحت ستم چه کسانی هستند با کدام جغرافيای سياسی و دولتهای به رسميت شناخته شده؟ و اگر کومله به هيچ يک از اينها قائل نيست، و تبعيض را سراسری و از سوی حکومتی که هرگز در ايران پايه گزينش تک قومی نداشته و ندارد، می داند، بهتر است برای رفع هرگونه ترديدی در ذهن ديگران از بکار بردن چنين ترمهای سياسی مغشوش و پردامنه و با پيامدمای ناروشن پرهيز نمايد.
ما برای انجام اين گفتگو در چهارچوب چنين پرسشها و پاسخ های روشنگرانه از سوی شما پافشار بوديم. پوزش می خواهم از اين که توضيحات برای روشن کردن اين چهارچوب به درازا کشيد و پرسش ها ناخواسته طولانی تر از پاسخهای شما شدند. اما هرگز کار ما طرح و تکرار پرسش های باری به هر جهت و سکوت در برابر پاسخهای ناروشن و توهم زا نبوده است. بنابراين لطفاً شما بفرمائيد؛ با نا روشن گذاشتن اين پرسشها و توقع عبور سرسری ديگران از آنها از يکسو و از سوی ديگر تکرار مداوم مفاهيمی چون «ستم و تبعيضات ملی»، «جنبش آزاديبخش مردم کردستان» و تقسيم ملت ايران به «ملل کرد و ترک و بلوچ و عرب و...» آن گونه که در ادبيات سياسی شما واحزاب متحدتان تکرار می شوند، چه آينده ای را برای ايران انتظار داريد؟
عبدالله مهتدی ـ من هرگز قصد نداشته¬ام و ندارم که "سرسری از روی مسائل نظری و سیاسی" بگذرم و اتفاقا در حیات سیاسیم بی اندازه به روشنی و تدقیق نظری مباحث اهمیت داده و میدهم و خیلی هم "در بند رابطه منطقی اجزای مختلف" بحثهایم هستم. اما چه باید کرد که من وجود ستم مضاعف را نه فقط در مورد ملیتها بلکه همچنین در مورد زنان، یافی-المثل در مورد سنی¬ها و یا بهائیان، یک واقعیت عینی میدانم و اذعان به این واقعیت را به معنای ایجاد تفرقه و اغتشاش در مبارزه دموکراسیخواهی تلقی نمیکنم بلکه برعکس نشانه¬ و شاخصی از دموکراتمنشی واقعی برای هر ایرانی میدانم. بگذارید ابتدا نمونهای را مثال قرار دهیم که فکر نمیکنم روی آن اختلافی موجود باشد. میپرسم آیا شما میتوانید به زن ایرانی بگوئید اینقدر از ستم مضاعف، از ستم ویژه بر زنان، و از برابری حقوق زن و مرد ایرانی، صحبت نکند و به این ترتیب "بخشی از پیکر جامعه ایران" یعنی زنان را "در مقابل بخش دیگر" یعنی مردان قرار ندهد؟ میتوانید به وی بگوئید همه ما از یک ستم واحد یعنی ستم ارتجاع و استبداد داخلی رنج میبریم، پس دیگر توان مبارزه همگانی برای آزادی را با پیش کشیدن جنبش زنان تکه¬پاره نکند و بگذارد اول آزادی و دموکراسی بدست بیاوریم آن وقت آنها هم به حقوق خودشان خواهند رسید؟ فراموش نکنید که همین نوع بحثها در مورد حقوق زنان در اوائل انقلاب وجود داشت و دیدیم که این دیدگاه نه فقط زنان را در مقابل یورش ارتجاع تنها گذاشت و برای سرکوب آنان عذر ایدئولوژیک آورد بلکه به کل جنبش آزادیخواهی در ایران لطمات جبران¬ ناپذیری وارد کرد. بحث روشن است: اگر ما از همین حالا از آزادی زنان و حقوق برابر آنها صحبت نکنیم و برایش مبارزه نکنیم معلوم نیست آزادی مورد ادعای ما دیگر چه معنا و محتوائی خواهد داشت. وانگهی، پاگرفتن و رشد و گسترش جنبش زنان برای خواستهای فمینیستی ابدا جنبش آزادیخواهانه سراسری در ایران را تضعیف نمیکند بلکه مستقیما رو در روی ارتجاع و استبداد قرار دارد، به آن نیرو میبخشد و اصلا خود یکی از ارکان و عناصر تشکیل دهنده چنین جنبشی است. درواقع جنبش آزادیخواهانه سراسری از همکاری و بهم پیوستن کلیه این جنبشهای اجتماعی نیرو میگیرد. امروزه کسی اینها را انکار نمیکند و اگر بکند باید درنفس آزادیخواهیش شک کرد، زیرا تاریخ سه دهه گذشته این مسأله را، البته متأسفانه به بهای گزافی، برای ما حل کرده است.
به همین قیاس هم نمیتوانید بگوئید کردها یا مثلا بلوچها مانند همه مردم ایران صرفا همان مشکلات را دارند و تنها از همان ستمهائی رنج میبرند که دیگران. شما فقط همین یک مسأله زبان مادری و محرومیت از آموزش و تحصیل به این زبان را در نظر بگیرید. آیا یک کرد یا آذربایجانی یا بلوچ که از تحصیل و آموزش به زبان مادری محروم است هیچ فرقی با مردم مثلا شیراز و اصفهان و یزد ندارد و هیچ تبعیض یا بی حقوقی ویژه و خاصی از این بابت متحمل نمیشود؟ و اگر پاسخ مثبت است آیا خود این مسأله یکی از مصداقهای ستم ملی، یعنی ستم و تبعیضی که به مثابه فردی از یک ملیت معین بر شما روا داشته میشود، نیست؟ پس دیگر چرا میفرمائید که صحبت کردن از ستم ملی "یک ترم سیاسی مغشوش" است که با مبارزهسراسری برای دموکراسی "نمیخواند"؟ مگر قرار است مبارزه سراسری ما برای آزادی از نوع همه با هم خمینی باشد که هیچ تنوعی را نپذیرد؟ آیا بالأخره این ستمهای مضاعف در ایران راه حل شایسته خود را خواهند داشت و یا باید در "وحدت کلمه" جدیدی که از فحوای بحث شما مستفاد میشود "ذوب" شوند؟ من که قبلا پاسخ داده بودم ما مشکل را با ارتجاع و استبداد حاکم، با نظام سیاسی و رژیم حاکم میدانیم و نه با مردم ایران که آنها هم زیر چرخهای این نظام دارند به انحاء گوناگون له میشوند، چرا دیگر چرا باز هم پرسیده میشود "ستم کدام ملت بر کدام ملت"؟ ستم ملی یعنی ستمی که بر یک ملت وارد میشود نه ستمی که از طرف یک ملت وارد میشود. از نظر من وجود ستم و تبعیض ملی نسبت به ملت کرد، و همچنین تعداد دیگری از ملیتها در ایران، و نیز وجود مبارزه و جنبشی در تقابل با آن اظهر من الشمس بوده و همه تجربه تاریخی و سیاسی دهههای اخیر، پیش و پس از رژیم جمهوری اسلامی نیز، همین را نشان میدهد و ثابت میکند. در این مورد آنقدر شاهد مثال و سند هست که من به قول معروف از فرط وفور در مضیقه هستم، در حالیکه به نظر میرسد شما حتی وجود این واقعیت را انکار میکنید.
میپرسید "ملتهای تحت ستم چه کسانی هستند با کدام جغرافيای سياسی و دولتهای به رسميت شناخته شده"؟ اگر بخواهم فقط یکی از آنها را نام ببرم میگویم: کردها. جغرافیایشان هم در ایران ناشناخته نیست، بهجز آنها که در طول قرون کوچ اجباری داده شده و یا خود در نقاط دیگر مسکن گزیده¬اند، در سرزمین آبا و اجدادی خود واقع در استانهای شمال غربی و غرب کشور زندگی میکنند و سرزمین خود را کردستان مینامند که استان کردستان فقط جزئی از آن است. به گفته تاریخدانان حضورشان دراین سرزمین به هزارهها میرسد. زبانشان کردی است که یکی از زبانهای ایرانی محسوب میشود که خود یکی از رشته زبانهای وابسته به شاخه زبانهای هندواروپائی است. دولت به رسمیت شناخته شده¬شان کدام است؟ اگر دولتی از خود داشتند که حالا مشغول چانه زدن بر سر بودونبودشان، چه برسد به حقوقشان، نبودیم. منبع میخواهید؟ میتوانم کوهی از منابع به زبانهای خارجی را که تازگیها چندتائیشان به فارسی هم ترجمه شده خدمتتان ذکر کنم. می بخشید که خیلی مثل امتحان تاریخ و جغرافیای ابتدائی به نظر میرسد اما چه کنم که این نوع پرسش شما ناچار این پاسخها را به دنبال میآورد.
این همه پرسش که کدام ملت، کدام ملیت و کدام ستم ملی خیلیها را به یاد ایدئولوژی کمالیستی دولت ترکیه میاندازد که برای دهها سال اصلا وجود کردها و یا هر ملیت دیگری را در آن کشور انکار میکردند و حتی از واژه کرد هم مجاز نبودند استفاده کنند بلکه همان طور که معروف است کردها را "ترکهای کوهی" میخواندند و این نامگذاری حتی در مطبوعات و تاریخهای رسمیشان هم ذکر میشد. خوب، این انکار ملت کرد در ترکیه چه تأثیری داشت و عاقبتش به کجا کشید؟ جز اینکه برای دهها سال محیط سیاسی ترکیه را مسموم سازد، جز اینکه منبع تغذیه ¬ای برای تمامیت¬ خواهی و دیکتاتوری سیاسی و حکومت پلیسی در آن کشور بشود، جز اینکه در داخل این جامعه دشمنی بیافریند و شکوفائی و توسعه آنرا کند نماید چه نتیجه¬ای داد؟ و عاقبتش هم چه شد؟ باوجود همه انکارها و نفی موجودیتها، با وجود همه آسیمیلاسیونهای اجباری و خونین و کوچ دادنها و اعمال سیاست "سرزمین سوخته" طی دههها در کردستان ترکیه، اما سرانجام در سالهای اخیر واقعیت وجودی کردها و همراه با آن مسأله حقوقشان دارد به تدریج به رسمیت شناخته میشود و نهایتا جامعه ترکیه چارهای جز اینکه این مسأله را به¬طور دموکراتیک و براساس به رسمیت شناختن حقوق سیاسی و فرهنگی خلقهای ساکن کشورحل کند ندارد.
ایران یک کشور مونولیت نیست و تنها یک مبارزه مونولیت تک صدائی هم در آن جریان ندارد، بلکه مبارزه آزادیخواهانه مردم ایران ضمن اینکه خواستهای یکسان و همگانی دارد در عین حال از مجموعه ای جنبشهای اجتماعی و سیاسی وفرهنگی گوناگون تشکیل شده که هرکدام ریشه در گروههای اجتماعی خاص و مطالبات آنها، ازجمله ملیتها ومطالباتشان، دارد و اتفاقا دقیقا به همین دلیل هم میتواند از قدرت بسیج بسیار زیادی برخوردار باشد. به عبارت دیگر، این جنبشهای گونه گون نه فقط جنبش عمومی دموکراسیخواهی را تضعیف و تجزیه نمیکنند بلکه میتوانند منبع بزرگ کسب و بسیج نیرو برای آن باشند. انکار این تنوع و کثرت در ساختار اجتماعی و فرهنگی ایران به عقیده من به نوع دیگری از تمامیت خواهی منجر میشود و سوخت ایدئولوژیک و فرهنگی یک توتالیتاریسم غیرمذهبی را در ایران فراهم میکند.
ضمنا اگر در صحبتهایتان جوالدوز انتقاد را به "اسلامیها، مارکسیست- لنینیستها و ملیها و خلقیها" وارد میکنید که با طرح "مفاهیم وهمآلود" "خطر" آفریدند و راه را برای تسلط دیکتاتوری دینی هموار کردند، که به جای خویش درست است و ما بیشتر و پیشتر هم اینها را گفتهایم، اما خوب است سوزنی هم به رژیم گذشته بزنید که مسبب اصلی روی کار آمدن اسلام سیاسی است. من بارها گفته¬ام که استبداد دینی میراث خوار استبداد سلطنتی و وامدار آن است. اگر ما در ایران دموکراسی داشتیم، اگر کودتای بیست و هشت مرداد نمیشد و همه به خون کشیده نمیشدند، اگر هر صدای مخالفی در نطفه خفه نمیشد و در نتیجه آخوند و مسجد به تنها مرجع و مکان تجمع و ابراز وجود مردم تبدیل نمیشد، اگر بساط شکنجه و فساد این چنین گسترده نبود، اگر چپ و دانشجوو کارگر و روشنفکر و کرد و دموکرات وملی گرا و لیبرال همه به بند کشیده نمیشدند، اگر آزادی احزاب و اتحادیهها و تشکلها میبود، اگر مطبوعات و رسانههای آزاد میداشتیم، آنوقت مجالی برای رشد و توسعه سیاسی در ایران فراهم میشد، تجربه دموکراسی مردم را پخته میکرد، برنامهها و احزاب و شخصیتها به محک زده میشدند و مردم دنبال هر اغواگر و عوامفریبی راه نمیافتادند. ضمنا آنوقت بحث مربوط به ملیتها یا قومیتها و یا هرچه اسمش را بگذاریم نیز در فضای سالم و عقلائی و بدور از تعصب و بیخبری میتوانست پیش برود و نهایتا از روی شناخت و تفاهم و همبستگی و قبول همدیگر میخهای وحدت با دستهای همه ¬مان بر این سرزمین مشترک کوبیده میشد.
تلاش ـ بسيار سپاسگزارم که مهر از لب برداشتيد و با دست و دلبازی بيشتری استدلالهای مربوط به وجود «ستم ملی» و ضرورت «مبارزه رهائی بخش» بر عليه آن را ارائه داديد. شايد تأثير همان جوالدوز برپهلوی همگی مان باشد. ما در اينجا در صدد اندازه گيری سهم ها در سقوط آزاد در چاه نکبت و فلاکت کنونی نيستيم. ذکر آن نمونه در گذشته تنها به منظور توضيح علت پافشاری های امروزمان بر ضرورت تعريف مفاهيمی است که بکارگرفته شده و مبارزه ای حول آنها ترتيب داده می شوند، که خوب می بينيم مؤثر افتاد.
شما در اين استدلالها مسائل گوناگونی را مطرح کرده ايد که به نظر من تک تک آنها در خور توجه اند، اما به ناگزير از بعضی با اشاره ای کوتاه درمی گذريم؛ مثلاً جای بسی سربلندی و آرامش وجدان مردم بخشهای ديگر کشور است که شما برای اثبات وجود «ستم ملی» بر کردها و اتهام اين که گويا «ما» هويت فرهنگی و زبانی کردها را انکار می کنيم چون منکر وجود ستم ملی و ملت ستمگر در ايران هستيم، مجبور می شويد سفری به بيرون از مرزهای ايران کرده، از پام ترکيست ها نمونه بياوريد و به حوادث و ناروائی هائی دست يازيد که در سرزمينهای ديگر ـ از سوی پان ترکيست ها ـ بر عليه کردان روا داشته می شود ـ با اين نمونه ها شما بايد از اين گرايشها در ميان متحدين خود، بيشتر هراس داشته باشيد. بی ترديد اگر در ايران مصداقی از چنين ناروائی هائی می يافتيد، از ذکر آن دريغ نمی فرموديد. در باره آنچه هم که در باره حق تحصيل و آموزش به زبانهای مادری به عنوان مطالبه اقوام ايرانی می فرمائيد، فکر می کنم از نظرهر نيروی عدالتخواه و فرهنگ دوستی امری بديهی و در خور دفاع است. اما برای فرزندان اين مملکت، وابسته به هر قومی که باشند، اين هم تصميم عادلانه ايست که به آنها اين امکان داده شود از تمام ظرفيت های اين کشور به نفع خود و برای آينده وسعادتخويش بهره گيرند و آزادانه استعدادهای خود را در هر کجا که خواستند در خدمت منافع خود و کشور بکارگيرند. برای باز کردن چنين ميدانی برای همگان به صورت مساوی و عادلانه يک زبان مشترک لازم است. نکته ديگر اين که نمی دانم در آن همه آثار تازه منتشر شده تاريخی که مورد استناد شماست، آيا از اين نکته هم ذکری به ميان آمده که پايه نخستين حکومت ايرانی ـ در فلات ايران ـ در همان منطقه ای گذاشته شده که شما امروز ادعای آن را به عنوان سرزمين مختص به کردها داريد؟ تاريخ نويسی بر اساس ملاحظات و منافع سياسی قدمت طولانی دارد و فکر نمی کنم گره اين بحث را باز کند. مشکل ما کماکان مفاهيمی هستند که بکار می گيريم، دستگاه فکری حول آنها می سازيم و سپس بر اساس آن بسيج می کنيم.
از نظر من هنوز هم «ستم ملی» در ايران ترم سياسی نادرستی است و اين توضيحات شما نشان می دهد که اتفاقاً در تبيين و تعريف آن چه اندازه اغتشاش وجود دارد. شما برای اثبات وجود ستم ملی و ضرورت مبارزه ای حول آن، از «ستم مضاعفی» که بر اديان و مذاهب ديگر و بر زنان می رود، قياس گرفته ايد. صرف نظر از بی ربط شدن اين قياسها، وقتی سخن از «ستم ملی» به ميان می آيد که لاجرم جدال دو ملت رودررو را در خود نهفته دارد و مطالبه بعدی دولت و سرزمين مستقل ـ زنان و پيروان اديان ديگرنه خود را ملتی می دانند و نه مدعی سرزمين و دولتی برای خود خواهند بود ـ در اينجا نيز شما متأسفانه حتا تبيين درستی از اين مبارزات اجتماعی و جنبش های مدنی ارائه نمی دهيد.
مبارزه زنان برای رفع اين ستم دوگانه که برخلاف «ستم ملی» مصداق واقعی دارد و حتا قانونی شده است، مبارزه ای بر عليه مردان نيست. يا در مبارزه پيروان اديان بهائی يا سنی يا... مسئله کسب حقوق برابر است نه مبارزه بر عليه مسلمانان شيعه. علاوه بر اين ميدانيد اشکال اين نوع استدلال چيست و به کجا می انجامد؟ به رودروئی انسان ها بر عليه انسان ها، زن بر عليه مرد، سنی بر عليه شيعه و شيعه بر عليه بهائی و مسيحی. به عبارت ديگر چون شما در ايران و در برابر مبارزات و جبهه مقابل آنها ماهيت عينی و مشخصی در سطح جامعه ـ جز حکومت و دستگاه فکری و حقوقی آن به اضافه عقب ماندگی ـ نمی يابيد، سعی می کنيد با تبيين های نادرست از سرکوب سياسی حکومتی، عقب ماندگی فرهنگی و نزول اخلاقی و که سراسرجامعه ـ از جمله در کردستان، بلوچستان، آذربايجان و تهران و... ـ آلوده آن است و رژيم نماينده آن، جبهه های جديدی اختراع کنيد. جبهه مردانه دشمن زنان يا جبهه شيعيان دشمن سنی ها، تا بتوانيد در نهايت به ستم مضاعف خود بر عليه «ملت» کرد برسيد وجبهه ئی هم برای آن بی آفرينيد. در همه اين جبهه سازی ها و به احتمال قوی بدون آن که قصدی داشته باشيد، خطر ناکترين و راديکالترين گرايشهای انسانی را بسيج می کنيد.
در پرسش آخر خود از شما می خواهم بپرسم، اگر نقطه عزيمت شما و ساير کوشندگان منتسب به اقوام ايرانی، نه از تقسيم مردم ايران براساس مرزکشی های قومی ـ زبانی و يا اثبات ستم ملی، بلکه از مطالبات معين آنها باشد، اين مطالبات چه خواهند بود؟
عبدالله مهتدی ـ متأسفانه بهجای نقد مستدل و یا برخورد منطقی، ولو مخالف، با بحثها و استدلالهای من، ترجیح دادهاید انبوهی برچسپ و اتهام ناروا با زبان توهینآمیز و زهرآگین بهکار ببرید. شما با اندک بحث و اظهارنظری که باب میلتان نبود بی مهابا بارانی از تعصب و باراندید. خوب، این هم شیوهای است. فکر میکردم از این شیوهها فاصلهای گرفته شده ولی معلوم میشود هنوز راه درازی در پیش داریم و بین دموکرات منشی و دموکراتنمائی چه تمایزی وجود دارد. اما به شما قول میدهم با این زبان و با این فرهنگ جز ایجاد کینه و نفاق کاری نخواهید کرد و این ره که میروید به ترکستان است.
زبان شما زبان تفاهم نیست، زبان تجزیه طلبی است، زبان درک دردهای هموطنانتان نیست، زبان نزدیکی وتلاش برای نزدیک شدن نیست، زبان تهدید و تخطئه و تحقیر است. "خطرناکترین گرایشهای انسانی" را نیز نه من بلکه شما بسیج میکنید. هرکس منصفانه بحثهای هر دو طرف را بخواند همین نتیجه را خواهد گرفت.
ضمنا من مهری بر لب نداشته ام که گویا در اثر نیشهای شما زبان باز کرده باشم. من بیش از سی سال است که نظیر این حرفها را به صراحت گفته و نوشتهام و تاوانش را هم دادهام. شما مبارزات مردم کردستان را در دهههای اخیر و نوشته -های من و امثال مرا ملاحظه نکرده و نخواندهاید و گرنه فکر نمیکردید این اولین بار است که در اثر این نیشها زبان گشودهام.
در پایان و کوتاه سخن، یک ایران دموکراتیک، آزاد، سکولار، مبتنی بر رعایت کامل حقوق شهروندان که نمونه و سرمشقی درخشان برای تمام خاورمیانه شود، ایرانی که هم توسعه اقتصادی صحیح و هم عدالت اجتماعی را مدنظر داشته واز این طریق پیشرفت و بهروزی مردم خود را فراهم کند، ایرانی متحد و همبسته و درعین حال مداراگر و متمدن که حقوق همگان و مشارکت همگان، از جمله ملیتهای ساکن خود را، در نظام سیاسی کشور تضمین و تأمین کند، با یک دولت منتخب، مسئول، شفاف، پاسخگو و قابل تعویض، این آن هدف مشترکی است که میتواند و باید همه نیروهای واقعا آزادیخواه و دموکراسیخواه را به دور هم گرد آورد. این یکی از اهداف و اولویتهای اساسی کومه¬له در برهه کنونی است.
• محمود صالحی از فعالین جنبش کارگری و سندیکآیی ایران روز یکشنبه از زندان آزاد شد. محمود صالحی به جرم سازماندهی و شرکت در تظاهرات اول ماه مه، به یک سال حبس محکوم شد. با نزدیک شدن اتمام دوره ی حبس او، مسئولین امنیتی کوشیدند با طرح اتهام های تازه محمود صالحی را در زندان نگاه دارند، طرح این اتهامات با اعتراضات گسترده ی بین المللی روبرو شد و سرانجام به آزادی محمود صالحی انجامید ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۱٨ فروردين ۱٣٨۷ - ۶ آوريل ۲۰۰٨
محمود صالحی از فعالین جنبش کارگری و سندیکآیی ایران روز یکشنبه از زندان آزاد شد.
محمود صالحی به جرم سازماندهی و شرکت در تظاهرات اول ماه مه، به یک سال حبس محکوم شد. با نزدیک شدن اتمام دوره ی حبس او، مسئولین امنیتی کوشیدند با طرح اتهام های تازه محمود صالحی را در زندان نگاه دارند، محمود صالحی در اعتراض به این اتهامات تازه دست به اعتصاب غذا زد و طرح اتهامات تازه علیه او با اعتراضات گسترده ی بین المللی روبرو شد و سرانجام به آزادی محمود صالحی انجامید. اتحادیه های کارگری و نهادهای بین المللی حقوق بشر در طول یک سال گذشته اعتراضات متعددی را علیه حبس محمود صالحی و همچنین منصور اسالو رهبر سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که هنوز در زندان به سر می برد، سازمان دادند. فعالین جنبش کارگری در ایران نیز بارها نسبت به دستگیری محمود صالحی اعتراض کردند.
به گزارش کمیته ی دفاع از محمود صالحی، وی روز یکشنبه ساعت سه بعد از ظهر از زندان آزاد شده است.
له پهراوێزی وت و وێژێكی عهمهری ئیلخانیزاده لهگهڵ رادیۆ ههمبهستهگی
ناسر فاتحی
سهرهتا
ماوهیهك لهوه پێش گوێم له وت و وێژێكی عومهری ئیلخانیزاده (یهكێك له كهسانی سهرهوهی كهمینهی پێشووی نێو كۆمهڵه) بوو لهگهڵ رادیۆیهكی فارسی زماندا سهبارهت به رۆیشتنی خۆی و چهن كهسی تر له كۆمهڵه. ئهوهی راستی بێت نهمزانی ئهو وت و وێژه كهی كراوه، بهڵام له ههر حاڵدا من نهمبیستبوو و زۆر سرنجی راكێشام. ههڵبهت سرنج راكێش بوونی ئهو وتووێژه نهك لهو روانگهوه كه راستیهكی روون كردبێتهوه یان شتێكی لێ فێر بووبێتم، بهڵكوو به پێچهوانهوه كۆمهڵێك شتی باس كردبوو كه ههر بهڕاستی بۆم سهیر بوو كه چۆن كهسێك بهو ئاسانییه دهتوانێت درۆ بكات؟ ئهویش كهسێك كه ئیدعای رێبهریی بێت و لانی كهم مێژوویهكی سیاسیشی له پشت سهر بێت. بۆ كهسێك كه خۆی دهزانێت هیچ كام له قسهكانی راست نین چۆنه بۆ یهك خولهكیش بووه بیر له ناڕاست بوون یان بو واتایهكی تر درۆكانی خۆی ناكاتهوه؟ باشه وا خهڵكانێك كه به وردی له مهسهلهكه نازانن قهیناكه، بهڵام لانی كهم ئهو كهسانهی كه لهگهڵ كاك عومهر رۆیشتن تۆ بڵهی ئهم قسانهی عومهری ئیلخانی زاده ببیستن چی بڵێن؟!!!
ئهوهی راستی بێت مهبهستی ئهم بابهته بهدرۆ خستنهوهی هیچ كام له قسهكانی عومهری ئیلخانی زاده لهگهڵ رادیۆ ههمبهستهگی نییه، بهڵكوو لێكدانهوهیهكی چهمكی درۆیه له دو روانگهی دهروون ناسی و كۆمهڵناسیهوه. ههر چهن پێویسته ئهوهش بڵێم من لهم بابهتهدا كاتێك وشهی درۆ بهكار دێنم به هیچ شێوهیهك نامههوێت وهك وشهیهكی ناشیرین یان بێڕێزی كردنێك بهرانبهر به كهسێك بهكاری بێنم، بهڵكوو تهنیا مهبهستم ئهوهیه لهو دو روانگهوه چهمكی درۆ بخهمه بهر باس.
ههڵبهت خهتا له خۆیشم نازانم كه ئهو وشهیه به كار بێنم. چونكوو بهڕاستی وشهیهكی ترم بۆ نهدۆزرایهوه. ئهو له شوێنكدا دهڵێت: له سهدا حهفتای ئهندامانی درهوهی وڵات لهگهل ئێمه كهوتوون!!! ههوهرها دهڵێت: له كوردستانیش له سهدا شهست!!! و پاشان بهوهشهوه ناوهستێت و دهڵێت: ههموو ئهحزابی سیاسی ناوچهكه ئێمه وهك كۆمهڵه به رهسمییهت دهناسن و هتد.!!!
به ههر حاڵ كاتێك نهك من بهڵكوو زۆر كهسی دیكهش ئهم قسانهیان بیستبوو حهپهسابوون. یهكێك پێدهكهنی، یهكێك سهری رادهوهشان، یهكێكی تریش چاوی ماق راوهستابوو و ......
ههر بۆیه ناچار بووم شتێك له بارهوه بنووسم كه ئهو هۆكارانهی وا له مرۆڤێك دهكات درۆ بكهن كامانهن؟ ههر چهن ئهنواعی درۆمان ههیه و له درۆی سیاسییهوه بگره تا دهگاته درۆی منداڵانه دكرێت له یهك وشهدا بڵێن به گشتی درۆ كراوه. بهڵام جیاوازیهكیش ههیه له نێوان درۆكاندا. ئهتوانم بڵێم ههموو كهس درۆ دهكات و ئهسڵهن له كۆمهڵگای ئێمهدا درۆ كردن ئاوێتهی فهرههنگی مرۆڤی شهرقی بوووه. بهڵام جیاوازییهكه لهوهدایه كێ درۆ دهكات و به چ مهبهستێك درۆ دهكات؟
به ههر حاڵ من به بۆنهی درۆكانی عومهری ئیلخانی زادهوه لهو دو روانگهی كۆمهڵناسی و دهرونناسیهوه باس له چهمكی درۆ دهكهم ئهگهر چی به كورتیش بێت.
درۆ له روانگهی كۆمهڵناسییهوه
درۆ كردن دیاردیهكی دهرونی - كۆمهڵایهتی نوێ نییه و هیچكات له باری كات و شوێنهوه خاوهنی چۆنایهتی و چهندایهتی یهكسان نهبووه و تهمهنی به درێژایی مێژووی زمان و تهنانهت دهكرێ بڵێن به درێژایی مێژووی بیركردنهوهش بێت.
كرداری درۆئامێز بهشێك له كرداری رۆژانهی مرۆڤ دروست دهكات و بوهته بهشێكی جیانهكراوه له ژیانی كۆمهڵایهتی مرۆڤی رۆژههڵاتی. درۆ كردن له كۆمهڵگای ئێمهدا هۆكاری خۆی ههیه. ئهگهر هۆكارێكی پهرهپێدانی فهرههنگی سهرهڕۆیی و خۆسهپێنی دهوڵهتان بێت و ئهمهش مرۆڤی كوردی ترساندبێت و له ههمان حاڵدا كۆنهپارێز و درۆزن باری هێنابێت، به دڵنیاییهوه هۆكارێكی تریشی بریتییه له دروست بوونی بیری پیلان گێڕی له مێشكی تاكی كوردا بهرانبهر به یهكتر بۆ جوبرانی ئهو كهمبودهی كه به درێژایی مێژوو تووشی هاتووه. ئهم پیلان گێڕی و ململانێیهش هۆكارهكهی ههمان بێبهش بوونه له سهروهری دهسهڵاتی سیاسی كه تاكی كورد به سیاسی و ناسیاسیهوه له بهرانبهریهكدا دادهنێت و تووشی ركهبهرایهتیان دهكات و زۆر جار ئهم پیلان گێڕییه وهك كردهیهكی كۆمهڵایهتی خۆی بهرجهسته دهكات له نموونهی درۆ كردن. به ههر حاڵ لهم بابهتهدا ورد بوونهوه له ههموو هۆكارهكان و باس كردنیان مهحاڵه و لێرهدا ناگونجێت و بۆ تاریفێكیی گشتگیر كه بتوانێت تا رادهیهك بێكهم و كووڕی بێت له توانای ئهم نوسراوهدا نیه و ئهم كاره پێویستی به خوێندنهوهیهكی زیاتره له بواره جۆراوجۆرهكانی فهلسهفه و زانست و ئهخلاق و هتد.
ئهو كهسانهی كه له ئێران چوونهته مهكتهب بێشك ههمویان به چیرۆكی شوانه درۆزنهكه (چوپان دروغگو) ئاشنان. كهسانێك ههن سرشتێكی درۆزنیان ههیه و خهڵكیش به ئاسانی لهگهڵیان راهاتوون. كتێبه دهرسیهكان سهرڕێژن له سهرزهنشت كردنی كهسێكی درۆزن و پڕیشن له تاریف كردن و ئافهرین و باریكهڵا وتن به خوێندكارانی راستگۆ. كێ ههیه لهگهڵ دروشمی به ناوبانگی (كردار نیك، پندار نیك، اخلاق نیك) ئاشنا نهبێت. دهرسه ئهخلاقیه رهسمیهكان بۆ پێشگرتن له درۆ به قهدهر خودی درۆ زورن.
چاوپۆشی لهم بارهوه به تایبهت ئهگهر یهكهمین جار بێت و بێژهرهكهی منداڵ بێت، به ئاسانی ئهنجام دهگرێت: "خۆ نیهتی خراپی نهبووه"، " له دهمی دهرچوو"، "ئاگای له خۆی نهبوو"، درۆی كردوه خۆ پیاوی نهكوشتووه" لهم جۆره قسانه. بهو جۆرهی كه له سهرهوه باسم كرد درۆ - ههڵبهت به بڕێك دوودڵییوه قهبووڵ دهكرێت و له ههمان حاڵیشدا سنووری نێوان راست و ناڕاست بوون نامێنێت. ئهمه سهرهتایهكه بۆ درۆ كردن و پاش یهكهم درۆ و چاوپۆشی لێی له لایهن دهوروبهرهوه دهگاته ئهوجێگهی له كۆمهڵگادا هیچ كاسبێك نرخی راستهقینهی شمهكهكانی به مشتهرییهكانی نهڵێت، ماست فرۆشێك بێدهنگه بكات له ترش بوونی ماستهكهی، زاوا و بوكیش عهیبهكانی خۆیان له یهكتر بشارنهوه.
درۆ بۆ ههندێك كهس رێگاچارهیهكه بۆ دهرباز بوون له زۆربهی كێشه شهخسی، بنهماڵهیی، سیاسی و ههروهها كۆمهڵایهتیهكانیان. لهم حاڵهتهدا كه كهسی درۆكهر بیر له ئاكامی درۆكانی ناكاتهوه و زیاتر له ههل و مهرجی چاوهڕوان نهكراوهدا پهنا دهباته بهر درۆ و له درۆ وهكوو پهناگایهكی ئهگهرچی كاتیش بێت، كهڵك وهردهگرێت. له روانگهی وهها كهسانێكه ئهگهر درۆكهی نهتوانێت كێشهكهی بۆ چارهسه بكات، لانی كهم پێی وایه كێشهكهی بۆ وهدوا خستووه یان پێشی به رووداوێكی مهترسیدار گرتووه و بهرژهوهندییهكانی له مهترسی رزگار كردووه. بهم شێوهیه دهكرێت بڵێین زۆربهی ئهم كاركردانه له باری نهخۆشی و خهسارناسییهوه - كهسی درۆكهر به پێڕهوی له بیری منداڵانهی خۆی له ههوڵی بینا كردنی دنیایهكی جیا له دنیای خهڵكی تردایه. به مانایهكی تر بۆ ههر وته و كردارێكی درۆینه پێویستیهك لای كهسی درۆكهر بهدی دهكرێت كه دهبێ ئهو پێویستییه بناسرێت و چارهسهری بۆ بكرێت.
درۆ له روانگهی دهروون ناسییهوه
ههمو كهس درۆ دهكات، بهڵام درۆمان ههیه تا درۆ. جان هالند راست دهڵێت: درۆمان ههیه تا درۆ: درۆی شاخ دار، درۆی مهسڵهت ئامێز، درۆی منداڵانه و هتد. بۆچی و هۆی چییه كه ناتوانرێت راستیهكان وهك خۆی بوترێت؟ بۆ درۆ دهكرێت؟ بۆ ناكرێت سادق بین لهگهڵ یهكتر؟ بۆ رزگار بوون له نهخۆشی درۆ كردن و وهڵام به م پرسیارانه دهروونناسان وهڵامی زانستی و دروستیان داوهتهوه.
رهوتی درۆ له تهمهنی 4 بۆ 5 ساڵی دهست پێدهكات، واته ئهو كاتهی كه منداڵ بۆ كهڵك وهرگرتن له زمان زانیاری پهیدا دهكات. ههڵبهت درۆی منداڵان زیاتر بێزیانه و تهنیا به نیهتی رزگار بوون له كێشهیهك یان گهیشتن به شتێكه كه خۆشیان دهوێت. بهڵام گهورهساڵان یان كهسانی به تهمهن كه بهردهوام خهریكی درۆ كردنن له روانگهی دهروون ناسانهوه پێیان دهوترێت: درۆزنه نهخۆشهكان.
درۆزنه نهخۆشهكان درۆ دهكهن تا بهخهیاڵی خۆیان بهرگری بكهن له كارهكانیان، خۆشهویست بن، بگهنه بهرژهوهندێكی كۆمهڵایهتی و سیاسی و یان ئهوهی كه له دهست سزادان ههڵبێن. ههوهرها ئهو كهسانهی كه بۆ بهرژهوهندی شهخسی و دهستهیی و به شێوهی پرۆفشناڵ درۆ دهكهن له روانگهی دهرون ناسانهوه به كهسایهتی دژهكۆمهڵایهتی دهستهبهندی دهكرێن.
درۆ كردن به تێپهڕ بوونی كات تا دێت خراپتر دهبێت. چونكه كهسێك كه درۆیهك دهكات، دواتر ناچار دهبێت بۆ ئهوهی خهڵك باوهڕ به درۆكهی بكهن درۆی زیاتریش دهكات. وا فهڕز بكهین كه كهسێك كه درۆ دهكات له باری دهروونییهوه كێشهیهكی زۆریشی نهبێت، دهروون ناسان دهڵێن كهسی درۆزن به هۆی نهبوونی توانایی دهست بۆ ههڵبژاردنێكی ههڵه دهبات له نێوان درۆ و راستیدا و سهرئهنجام درۆ ههڵدهبژێرێت، تا به بڕوای خۆی ههل و مهرجهكهی به شێوهیهكی باشتر بهڕهێوه بردبێت. ههرچهن ههندێك لهدهروون ناسان بهشێك لهم درۆكان كه به درۆی كهم مهترسی ناوی لێدهبهن و دهیگهڕێننهوه بۆ تهممهڵی و خاو بوونی مێشك و به شێوهی عادهت و خوویهكی نادروست له رۆح و رهوانی كهسی درۆكهردا چێدهبێت.
ئهنجام
ئهگهر مۆز فرۆشێك له پهنای جادهدا یهك به خۆی هاوار كات: مۆز كیلۆی 350 تمهن و پاش ئهوهی بچیت و بڵێیت كیلۆیهكم بۆ بكێشه و دواتر بزانیت كه نیو كیلۆی پێداوی، رهنگه ناخۆش بێت بهڵام زو له بیر دهچێتهوه. لهم حاڵهتهدا كابرای مۆز فرۆش درۆی لهگهڵ تهنیا یهك كهس كردووه. بهڵام درۆ له سیاسهتدا یان درۆی سیاسی به گشتی له بیر ناچێت و ئهم جۆور درۆ كردنانه بهرانبهر به خهڵكێكی زوره و به بێڕێزی به حیساب دێت و دهشچێته ئاستی كڵاوله سهر نانهوه.
ههر چهن ئهو درۆیانهی عهمهری ئیلخانی زاده ههر چهن درۆیهكی زیرهكانه نین و كاتێك ههر بیسهرێكی ژیر گوێی بۆ رادهگرێت دزانێت ئهو چیرۆكه كێشهی تێدایه. هۆیهكهشی ئهوهیه عومهری ئیلخانی زاده دوورنمایهكی گهورهتری نییه و ئهو نازانێت كه به چ شێوهیهك سهرپۆش له سهر قسهكانی دانێت و سهرئهنجام ههموو شتێكی لێ ئاشكرا دهبێت و دیسانهوه ناچاره له داهاتوودا درۆی تر بكات.

وا بۆ نزیکەی حەوت مانگ دەچێت رەوتی بە ناو چاکسازی و گەشە یان هەمان کەمینەی پێشوو، کۆمەڵەی بە جێهێشت و ئێستا لە قەیرانێکی قووڵدان. هەر چەن ئەم حەوت مانگەیش کە تا ئێستا دەوامیان هێناوە زۆرە و واپێش بینی دەکرا زووتر تووشی قەیرانی نێو خۆیی بن، بەڵام بە چنگەکڕێ حەوت مانگیان بردۆتە سەر. ئەم رەوتە هەر لە سەرەتای دەسپێکردنی کێشەکانەوە لە سەربنەمای دەسەڵاتخوازی نەک شتیتر هاتە ئاراوە و لە نەبونی هیچ جیاوازیەکی فیکری سەرئەنجام تووشی ئەم وەزعەی ئێستا بونبه پێی ههواڵی وێبلاگی موکریان ئهمیری بابهکری مامۆستای خوێندنگه و خهڵکی شاری پیرانشار که ماوهیهک لهمهوپێش دهسگیر و زیندانی کراوه هێشتا چارهنووسی نادیاره. به پێی ئهو ههواڵه بابهکری که 3 مانگه له گرتووخانهکانی حکوومهتی کۆماری ئیسلامیی ئێران له شاری نهغهده دهسبهسهره، هێشتا دادگایی نهکراوه و چارهنووسی نادیاره. موکریان ڕایگهیاند ئهمیری بابهکری تۆمهتی هاوکاری لهگهڵ یهکێک له حیزبه کوردستانییهکانی نهیاری کۆماری ئیسلامیی دراوهته پاڵ و بهو تۆمهته دهسگیر و زیندانی کراوه.
| آژانس خبری موکریان |

به پێی ههواڵێ كه له شاری شنۆوه به ناوهندی ههواڵی كۆمهڵه گهیشتووه، رۆژی 15ی رهشهممه هێزهكانی رژیم له سیدئاوای خوارو ههڵییان كوتاوهته سهر ماڵی دوو كهس به ناوی كهریم گردیاقوبی و یوسف دڵپهسهند و سێ ماهوارهیان له ماڵهكانیان دهرهێناوه و ههر وهها هێزهكانی رژیم له سید ئاوا به نیاز بوون ماڵی چهند بنهماڵهی تر بپشكنن بهڵام ئهم كارهی هێزهكانی رژیم له گهڵ ئیعتراز و نارهزایهتی خهڵك روو به روو دهبێتهوه و سهر ئهنجام هێزهكانی رژیم ناچار دهبن بێ ئهوهی بتوانن ماڵی خهڵكی دیكه بگهرێن، شوێنهكه به جێ بهێڵن.

ڕاپورتهکانی گهیشتو له ڕیو ڕهسمهکانی ڕۆژی کۆمهڵه
ڕۆژی کۆمهڵه له شاری یۆتهبۆری له ووڵاتی سۆئێد ڕێزی لێگیرا له گهل چهند وینهی مهراسیمهکه
گوزارشی رێ و ڕهسمی 26ی ڕێبهندان، ڕۆژی كۆمهڵه له وڵاتی سویس له گهڵ وینهکانی
گزارشی از مراسم 26 بهمن روز کومهله در سوئیس فارسی همراه تعدادی از عکسهای مراسم
رۆژی كۆمهڵه له ولاتی بریتانیا رێزی لێ گیرا
رێزگرتن لهرۆژی كۆمهڵه له شارهكانی كوردستان
ڕاپۆرتێک له رێو رهسمی ڕۆژی کۆمهڵه لهووڵاتی نۆروێژ
ڕاپۆرتی ڕێورهسمی بهڕێوه چوونی ڕۆژی کۆمهڵه له هۆلهند
گوزاریشی بهرێوهچوونی ئاههنگی رۆژی کۆمهڵه له ئالمان
ڕاپۆرتی بهڕێوهچوونی ڕۆژی کۆمهڵه له ستۆکهۆڵم له گهڵ وینهکانی
راپۆرتی رێۆرهسمی رۆژی کۆمهڵه له وانکوڤهر کهنهدا 26ی ڕێبهندان پیرۆزبێت له گهل وینهکانی
راپۆرتی رێۆرهسمی رۆژی کۆمهڵه له تۆرنتۆی کهنهدا 26ی ڕێبهندان پیرۆزبێت له گهل وینهکانی
پهیامهکانی گهیشتو به ڕۆژی کۆمهڵه:
پهیامی كۆمیتهی ناوهندی به بۆنهی 26ی رێبهندان، رۆژی كۆمهڵه
پهیامی ڕێکخراوی ژنانی کۆمهڵه، به بۆنهی ڕۆژی کۆمهڵهوه
پهیامی ڕێکخراوی لاوانی کۆمهڵه بۆ 26ی ڕێبهندان ڕۆژی کۆمهڵه
Claes Nordmark representerade Socialdemokraternas på Komaladagen
PDF
پهیامی حیزبی سۆسیال دێمۆکراتی سۆئێد به بۆنهی ڕۆژی کۆمهڵهوه
ئــــــــــاسۆی ڕۆژههڵاتی ژماره 33؛
پهیامی كۆمیتهی ناوهندی به بۆنهی 26ی رێبهندان، رۆژی كۆمهڵه
رێزگرتن لهرۆژی كۆمهڵه لهشارهكانی كوردستان
كهمپهینی یهك میلیۆن ئیمزاو خهباتی ژنان دڵنیا بههرامی
ئهحمهدی نهژاد و خواستی لاوان كاوه قوڕهیشی
سهركوتو خهباتی جهماوهری له كوردستان س. پارسا
باندهمافیاكانی دهسهڵات بۆ شكل پێدان به مهجلیسی ههشتهم خهریكی دانوستانن سیامهك. م
وه زوور بابهتی دیکهی ئهدبی و سیاسی و کۆمهڵایهتی

له پیرانشارهوه ئاگادار کرایندوو لاوی پیرانشاری به ناوهكانی كهریم نهبیزادهو زۆبهید بههرامی ماوهیهک لهوهپێشلهلایهن هێزه ئهمنیهتییهکانی رژیم له وشاره دهست گیر وبۆشوێنێکی نادیار گوازراونهتهوه، تا گهیشتنی ئهم ههواڵه لهچارهنووس، شوێنی دهست بهسهر کران وههر وهها هۆکاری بهند کارانیان زانیارییهک به دهستهوه نییه.
ههواڵنێرمانله نهغهدهوه ئاگاداری کردوین، ماوهیهکه هێزه ئهمنیهتییهکانی رژیم به بیانوی جۆراو جۆر دهستیان داوهته بانگ کردن وههڕهشه کردن له لاوانی ئهوشاره، لهئاکامی ئهم بانگ کردنانه دا تا ئێسته ژمارهیهک له لاوهکانی نهغهده ڕاپێچی بهندیخانه کراون، دهنگۆی ئهوهههیهکه رژیم بۆ بهر گرتن به رێو رهسمی یادی ههڵهبجهو ههر وهها نزیک بوونهوه له چوار شهمه سووری ونهورۆز دهی ههوێت ههر له ئێستهوه دهست بکات به ترساندنی لاوهکان.
له شنۆوه ئاگادار کراین، باوکێک به ناویساڵح عهبدولبهخت له ژێر ناوی پاراستنی نامووس و ئهوهی که له کچه تهمهن 13سالهکهی به گومان بوه حامیله بێت، به چهقۆ هێرشی کردوهته سهر کچهکهی وبه زهبری چهقۆ کۆتایی به ژیانی منداڵهکهی هێناوه.
به پێی ههواڵێك كه به ناوهندی ههواڵی كۆمهڵه گهیشتووه،ماوهی چهن مانگێكه باندێكی پێنج كهشی له ئاواییهكانی سهردهشت و پیرانشار و بۆكان دهستیان كردوه به فریو دان و ههڵخهلاَتاندنی خهڵكی ههژار و فهقیر بهوهی كه ئهگهر ههر كهس 1 گورچیلهی بفرۆشێت ئهوان 6 میلیۆن تمهنی دهدهنێ.
ئهم بانده وێڕای قسه كردن له گهڵ خهڵكانی ههژار و فهقیر ئهوان رازی دهكهن و له گهڵ خۆیان دهیانبهن بۆ تاران بۆ لای دۆكتۆرێك و لهوێ 1 میلیۆن تمهن له دوكتۆرهكه دهستێنن و خۆیان ههڵدێن و بهم شێوهیه ئهو كهسانهی كه گورچیلهكانیان دهفرۆشن جگه لهوهی هیچ پارهیهكیان دهست ناكهوێ گورچیلهیهكیشیان له دهست دهدهن.
جێگهی ئاماژه به پێی ئهو سهرچاوهیهی كه ئهم ههواڵهی بۆ ناوهندی ههواڵی كۆمهڵه ناردوه تا ئێستا 28 كهس له لایهن ئهم باندهوه براونهته تاران و گورچیلهیان له دهست داوه.
بێگومان هۆكاری سهرهكی ئهوهی كهسانێكی وهها له كۆمهڵگادا سهر ههڵدهدهن، ههژاری و فهقیرییهوه ئهم تاقمه ههلپهرهستانه له ههژاری و بێ دهرهتانی خهڵك كهڵك وهردهگرن بۆ فریودانیان. بێگومان بهشێكی زۆری هۆكاری ههژاری خهڵكی كوردستان و ئێرانیش حكوومهتی كۆماری ئیسلامی و سیاسهتی ئابووری دهسهلاَتداران
عهلی مهحمود محهمهد؛ کۆماری ئیسلامی ئێران له گهیشتنی به دهسهڵاتهوه تاکو ئێستا سهدان و ههزاران تاوانی به دژ به تاک و کۆمهڵی گهلهکهمان لهو پارچهیهی کوردستان ئهنجام داوه، ئهمهش تایبهتمهندی سستهمی دیکتاتۆری و ئیستبدادی ڕژێمهکهیه، ههر چاوهڕوانی کاروکردهوهی لهم شێوهیهی لێدهکرێت، ئهوه تهنها له سستهمی ئازاد و دیموکراسییه تاوانی کۆمهڵکوژی ئهنجام نادرێت ، ههرچهنده زۆرجار وڵاته دیموکراتهکان له وڵاتانی دی ڕێگه خۆشکهر یان ئهنجامدهری تاوانی دژی مرۆڤایهتی و جهنگ و کۆمهڵکوژی و ژینۆساید بوونه، لهم بارهیهوه نموونهمان زۆره، لاپهڕهی مێژووش پڕه له پهڵهی وا .
دیاره ههموو تاوانێکی کۆمهڵکوژی ناچێته خانهی ژینۆسایدهوه، وهلێ ههموو کردهیهکی ژینۆساید کۆمهڵکوژییه، بۆ ئهوهی ئهو تاوانانهی ژینۆسایدن دژ به نهتهوهکهمان ئهنجامدراون به پێوهره جیهانییهکان کاڵ نهکهینهوه، وامان لێدهخوازێت ههموو کۆمهڵکوژییهک بهرامبهر به گهلهکهمان به ژینۆساید ناو نهبهین. وهک چۆن تاوانی کیمیابارانکردنی شاری ههڵهبجه ناچێته خانهی چینۆسایدهوه، بهڵکه تاوانی جهنگ و کۆمهڵکوژی و دژ به مرۆڤایهتییه، ههرچهنده ههڵهبجه بۆته ناسنامهی نهتهوهکهشمان، ژینۆساید به تایبهتمهندییهکانی تاوانهکه دهناسرێتهوه نهک ژمارهی قوربانیان و قهبارهو دڵڕهقییهکهی، به ههمان شێوه تاوانی قاڕنێش تاوانێکی دژ به مرۆڤایهتی و کۆمهڵکوژی دهتوانین ناوزهدی بکهین، وهلێ ناچێته چوارچێوهی تاوانی ژینۆسایدهوه، ئهم تاوانه بچووک نییه و کهمتر نییه له تاوانی دوجهیل " خهڵکی قاڕنێ وهک کورد و سونه کۆمهڵکوژی کراون " که سهرانی بهعسی لهسهر له سێدارهدرا. ادامه مطلب
به پێی سهرچاوهكانی ههواڵ، رۆژی یهكشهممه23ی بهفرانبار، موههندس ئیبراهیم موعینی چالاكی سیاسی، به هۆی بهشداری له خۆپێشاندانی رۆژی 4ی جۆزهردانی1385ی ههتای، دوای 40زهربه شهللاق، له زیندانی نهغهده ئازاد كراوه.
جێگای ئاماژهیه، موههندیس ئیبراهیمی موعینی، به دوای ناڕهزایهتی دهربڕینی خهڵكی شاری نهغهده، له 4ی جۆزهردانی 1385ی ههتاوی، كه لهو رووداوه 4شارومهندی ئهم شاره به زهبری گوللهی هێزهكانی رژیمهوه گیانیان له دهستدا، به تاوانی بهشداری لهو خۆپێشاندانه هستگیر كرا و دوای دوو مانگ زیندانی، به دانی وهسیقه ئااد كرا. ئیبراهیم موعینی سهرلهنوێ له مانگی بانهمهڕی 1386ی ههتاوی، بهر له رێورهسمی ساڵوهگهڕی خۆپێشاندانی ساڵی رابردوو، دهستگیر و رهوانهی زیندان كراوه و دوای 10مانگ زیندانی تهعزیری، له لایهن دادگای رژیمهوه رووبهرووی 40 زهربه شهللاق بووه
| ئێوه و رۆژههڵات
| |
|

--------------------------
| سهکۆی لاوان
| ||||||||||
-------------------------------------------------
|
------------------------------------------------------------------------


راگهیاندنی دهست به كار بوونی بهرنامه ئاساییهكانی كانالی ئاسمانی رۆژههڵات تیڤی
خهڵكی ئازادیخوازی كوردستان!
بهم جۆره به ئاگاداری ههموو ئێوهی خۆشهویست، رادهگهیهنین كانالی رۆژههڵات تیڤی سهرلهنوێ له رۆژی 15ی بهفرانباری 1386ی ههتاوی بهرامبهر به 5ی ژانویهی 2008ی زایینی بهرنامه ئاساییهكانی خۆی، دوای ماوهیهك راوهستانی نهخوازراو، دهست پێدهكاتهوه و جارێكی دیكه به دهنگو رهنگی خۆی دهبیتهوه میوانی ههموو ماڵان و كۆروكۆمهڵهكانتان.
قابل توجه خوانندگان عزیز
لطفا قبل از پیش آمدن هرگونه سوءتفاهمی این مطلب رابخوانید
خوانندگان عزیز درج این مطلب صرفا بی احترامی به ملت ونژادی دیگر نیست آنچه می خوانید از دلیست پر, و دیگر وقت بروزآن رسیده.لذا هرکجا مطلبی را توهین آمیز دیدید منظور ملیتهای داخل ایران نیست بهطور مثا ل({ترک}گرگهای انسان خور و وحشی ) منظورترکهایی که از کشورهای همجوار خط می گیرند.
به فریاد همنژادان کُرد خود در نقده بشتابید: علی رضا – نورآباد فارس
ای مردم با شرف کرد نقده گرمترین سلام من را پذیرا باشید من در حالی این نامه ی گلایه آمیز را می نویسم که کم کم شهر نقده خالی از جمعیت کرد می شود و کم کم مردم کرد نقده شهر را ترک می کنند و میدان را برای ترکان مهاجر خالی می کنند من واقعاَ از هم وطنان و برادران کردتان در شهرهای دیگر کردستان و هم چنین از همشهریهایتان در خود شهر نقده اننقاد داشتم و آن اینکه چرا شما این قدر بی مبالات هستید و با دست خودتان کاری می کنید که هم دولت و هم ترکها از این موقعیت سوء استفاده کنند و با انقلابی سفید کردهای این مرز و بوم را بیرون کنند. شهری که ناموس ملی و تاریخی و فرهنگی شما می باشد شهری که از نظر داشتن زمینهای کشاورزی دارای حاصلخیزی بسیاری می باشد تا جاییکه با زمینهای کشاورزی خوزستان برابری می کند جدا از منابع طبیعی دیگری که دارد. شهری که اگر کردها آنها را با دست خود به ترکها واگذار نمایند بزرگترین خیانت تاریخی و فرهنگی و ملی و کردیت در جهان خواهد بود. شهری که اگر ترکان مهاجر آن را بطور کامل غصب کنند مثل این است که قوانین نظام طبیعی الهی به هم می ریزد ترکها متعلق به این سرزمین نیستند آنها مهاجرآن وحشی هستند که به گرگهای انسان خور مشهورند(ترکهایی که از کشورهای همجوار خط می گیرند) و دوباره می خواهند دوران مغول و تاتار را برای ایرانیان زنده کنند به نظرم این بزرگترین جنایات تاریخ در قرن بیست و یکم خواهد بود اگر کردها در این زمینه سهل انگاری نمایند.البته در این رابطه چندین راهکار به نظر می رسد که کردها باید بدان توجه کنند که در زیر به آن اشاره می کنیم:
1- برای جلوگیری از تهاجمات گرگهای انسان خور ترک- بایستی کردها در وهله ی اول از شهر نقده شروع کنند و آن جمع آوری مسالمت آمیز امضا و بیاننامه و ... در اعتراض به آن و ارجاع آن به مقامات بالا. بطوریکه نه یک بار و دو بار بلکه تا می توانند از طریق شخصیتهای بانفوذ دولتی اقدام به این کار نمایند و ناامید نشوند.
2- شهرهای دیگر استان مثل مهاباد و پیرانشهر و بوکان و اشنویه و سردشت از طریق نمایندگانشان در مجلس و یا سایر ادارات و شخصیتهای بانفوذ دولتی و شوراهای شهر و روستا اقدام به اعتراضی مسالمت آمیز نموده و با جمع آوری امضا و بیاننامه و ... مسولان را از این محرومیتی مناطق کردنشین نقده و عملکرد ترکها و مسولان اداری شهر نقده و حتی استانداری ارومیه آگاه و یادآوری نمایند.
3 - و یا اینکه مردم شهرهای کردنشین مذکور هم به جمع آوری امضا وبیاننامه و ... اقدام کنند و آن را به مقامات بالای کشور مثل دفتر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله حامنه ای و یا ریاست محترم جمهوری آقای دکتر احمدی نژاد عزیز ارجاع دهند در ضمن کردها باید بطور سیاسی عمل نمایند و احساسی برحورد نکنند و بار اول و دوم که جواب نگرفتند دست نکشند بلکه مرتب و بطور مداوم از طریق نمایندگانشان و یا شخصیتهای نفوذی دولت این کار را انجام دهند.
4- دانشجویان محترم کرد دانشگاهها مخصوصاَ دانشگاههای استان شروع به اعتراضات مسالمت آمیز و تحقیقات میدانی نموده و از این طریق اعتراضات مدنی شان را به مقامات بالای حکومتی برسانند من مطمئنم اگر دانشجویان دست بکار شوند خیلی بهتر است به همین خاطر از دختران و پسران دانشجوی کرد تقاضا مندم که در این زمینه نهایت کوشش خود را به عمل آورند و با تشکیل انجمنهای وابسته به دولت این کار را بکنند زیرا ممکن است کمی مشکل ساز باشد.
۵- در ضمن روشنفکران کرد ( مخصوصاَ روشنفکرهای کردی که حالا در ایران نیستند ) بایستی این مساله را به جوامع بین المللی و سازمان ملل و یا از همه مهمتر به سازمانهای حقوق بشر و NGO ارجاع دهند و این مساله را بین المللی کنند. البته این بر عهده ی نشریات کردی هم در خارج می باشد.
6- آگاهانیدن کردهای ایلام و کرمانشاه و خراسان که شیعه هستند و بیشتر از کردهای سنی می توانند بانفوذتر در کارهای دولتی باشند - بدین معنی که دانشجویان و کارمندان کرد دولت بایستی این مسولیت را بپذیرند. مطمئن باش کردهای ایلام و کرمانشاه اگر بدانند که کردها تحت ستم ملی هستند به یاری تان جهت جمع آوری امضا و ... اقدام می کنند و راهپیماییهای مسالمت آمیز نشان می دهند. البته به شرطی که دین و مذهب را کنار بگذارید و این مساله را زنده نکنید پس محض رضای خدا مساله ی مذهبی را پیش نکشید هر چند می دانم کردهای استان جعلی آذربایجان غربی چندین سال است دین و مذهب را در برخورد با برادران کردشان کنار گذاشته اند.
7- اتحاد نمایندگان و شوراهای شهرو روستاهای کردنشین استان با نمایندگان کرد شهرهای استان ایلام و کرمانشاه و کردستان و خراسان در این زمینه- بدین معنی در انتحابات مجلس شورای اسلامی که قرار است نمایندگانی انتخاب شوند واجب و ضروری می باشد که این مساله را در آینده مطرح کنند و پیگیر باشند و کاری کنند که این مساله را آنقدر در مجلس مهم و جدی بگیرند و پیگیر باشند که حتی به رسانه ای خارج هم کشانده و انعکاس داده شود و خارجیان آن را در خبرهایشان تحت پوشش قرار دهند. و در تلویزیونهای ماهواره ای آن را پخش کنند. این بند خیلی خیلی مهم می باشد.
8- کردهای استان کردستان و کرمانشاه بایستی اول به مقامات تذکر دهند و بگویند که در صورت ادامه کردستیزی در نقده و محمدیار -ما هم نسبت به ترکهای 5 درصدی استان کردستان و کرمانشاه رفتار ترک ستیزی داشته و از این مساله چشم نمی پوشیم و ما هم حق داریم که چنین شهرکهای کردنشینی در مناطق ترک نشین استانهای مذکور ایجاد کنیم. مطمئن باشید مفید واقع می شود حد اقل ایران در چنین موقعیتی که در آستانه ی جنگ با آمریکاست و کلی مشکلات و چالشهای خارجی و داخلی دارد باعث توقف روند کردستیزی در منطقه ی نقده یا شهرهایی مثل ارومیه و ماکو و سلماس و ... می شود. البته در این زمینه همکاری دولتمردان کرد استانهای مذکور خیلی ضروری است.
9- بازگشتن کارمندان دولتی و آموزگاران و معلمان و مردم دیگر عادی کرد که زمانی ساکن نقده بوده اند- تا برای کردهای داخل شهر دلگرمی شده و از روند مهاجرت تدریجی از شهر متوقف شود.
10 - سرمایه گذاری نمایندگان هر چهار استان مذکور در این مناطق و تشویق سرمایه داران دیگر شهرهای کردنشین مخصوصاً کردهای مرکز- تهران- که سرمایه و بودجه کافی دارند ) جهت خرید زمین و بهبود اوضاع مناطق فقیر و زاغه نشین شهر نقده- اگر نمایندگان کرد و سرمایه داران روشنفکر و آگاه شده به مسایل ملی خود خواستار خدمات رسانی به کردهای شهر نقده و فشار آوردن به شهرداری و فرمانداری و حتی استانداری استان باشند مفید واقع می شود.
11- دانشجویان کرد باید با ارایه ی پایان نامه های دوره های مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و حتی دکترا در رشته های تاریخ و جامعه شناسی و روانشناسی و جمعیت شناسی و ادبیات سعی در شناساندن این فجایع نموده و استادان و روشنفکران فارس و بلوچ و عرب را هم آگاه نمایند. بایستی این آسیب شناسی بطور جدی در این منطقه صورت گیرد.
12 - نمایندگان کرد باید نمایندگان بلوچ و عرب و گیلکی و لر را هم از این چالش آگاه نمایند و سعی کنند آنها را در این زمینه با خود همراه کنند.
